|
سلام به همه ی دوستان
به همه ی اونهایی که دوستشون هستم و دوستم هستند
به همه ی اونهایی که نمی شناسندم و دوستشون دارم
به همه ی اونهایی که نمی شناسمشان و دوستم دارند
به همه ی اونهایی که دوستشون دارم و ازم نفرت دارند
به همه ی اونهایی که باهاشون دوستی می کنم و دشمنم می انگارند
اخیرا با یکی از دوستانم یا دقیق تر بگم جناب دادا سر مساله ی قالب جدیدشون زلال بحثی داشتم که کمی رابطه ی ما رو شکراب کرد
البته من هرچند که از دادای عزیز انتقاد شدید کردم اما کلا از کسانی که برای کشف راه های تازه تلاش می کنند -در هر زمینه ای که باشه- خوشم میاد و از این لحاظ تلاش دادا رو تحسین می کنم و بهش از همینجا خسته نباشی میگم
هرچند موضع من هنوز همان است که بود، اما به خدا در نظر من نه زلال و نه غزل و نه هیچ شعر و هیچ هنر دیگری ارزش از دست دادن یک دوست رو نداره.
برای همین بابت حرف هام همینجا و علنی از دادا عذرخواهی می کنم و ازش می خوام که دوستی مون رو دوام بده و من رو در حساب دشمن نگذاره
باری دوستانم، از این که درباره ی شعر سپید قبلی ام تلفنی و اس ام اسی و حضوری راهنماییم کردید بسیار بسیار ممنونم و از این همه اظهار لطف اونقدر ذوق زده شدم که گفتم باز با یک سپید به روز کنم . باز هم منتظر کمک های خوبتون هستم.
تقدیم به دوستی که همیشه دلگرمم می کنه و لطفش همیشه شامل حالمه
آموخته هایت را
چشمی برای ندیدن
و گوشی برای نشنیدن می باید
و دریافته هایت را،
زبانی برای نگفتن.
من در زیر علامت سوال
من در پشت علامت تعجب
من در آن سوی زنجیر سه نقطه ها زیستم
و بی چشمی، دریافته هایم را گریستم
و بی زبانی، آموخته هایم را خندیدم
و گوش های نداشته ام را
با حلقه ی آزادی ، آذین بستم
همین برای من کافی ست.
|