Home
آگهی
این شعر را برای تو می گویم
نوشته شده توسط شفق   
دوشنبه ۰۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۶
دوستان عزیزم
من بارها در جاهای مختلف گفته ام که در شعر سپید چندان دستی ندارم و در نوشته های دوستان هم سپیدها رو تاکنون نقد نکردم چون علم کافی ندارم. اما این بار خودم با یک سپید اومدم تا از شما در سرزمین نیمه تاریکم پذیرایی کنم.اگر زیادی شور یا بیمزه شده باشه ببخشید که خودم به ضعفم معترفم.
اما این سپید رو برای کسی گفتم
می خوام دنیا این شعر رو قبول نکنه اگر اون قبولش کنه برام کافیه
به قول فروغ
این شعر را برای تو می گویم
و به قول احسان
اگه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره، تمومه
و اما شعر


اتوبوس در شهر
امتداد خیابان را می رود
من در آسمان
امتداد دستهای تورا
اتوبوس می رود:
بازار- بهار- اره گر - شهرک امام
و بعد...
شهرک امام- اره گر- بهار- بازار.
از پشت خاک گرفتگی شیشه
خیلی چیزها پیدا ست:
پرنده های لال پاییزی
و درختانی که برگهایشان
در زیر " قدم قدم" تنهایی آدم ها می خزد...
- یک بوق بلند-
و خطوط خیابان
بر پوست صورتم می خزد.
خیلی چیزها پیدا نیست:
من نمی دانم بعد از بهار
به اره گر می رسم
یا به خواب زرد برگهای پاییز
نمی دانم امتداد دستهای تو
به لانه ی کدام پرنده پل زده است...
و برگهای پاییز،
خواب قدمهای تورا می بینند.
یک بوق بلند،
و خطوط مرده ی خیابان.
من به ایستگاه مبدا باز گشته ام.
 
ما عاشقان حسین!
نوشته شده توسط شفق   
پنجشنبه ۰۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۳۲

ایامی ست که چه بخواهی و چه نخواهی فضای خاص آن جذبت می کند، بخواهی یا نخواهی چشمهایت مرطوب میشود، بخواهی  یا نخواهی سیاه پوش می شوی، بخواهی یا نخواهی عاشورایی می شوی...

حالا ما که میخواهیم، و به اختیار و اراده در این شور و جذبه حل می شویم، اشک می ریزیم و عشق می ورزیم... حساب کن دیگر چه حالی داریم. ما، عاشقان حسینیم

!

 
 

شفق

آگهی
تصویر فوق متعلق به یکی از آخرین بازماندگان نسل شفق است که در یک روز سرد چله ی بهمن ماه سال1358 در افق یک تبریز یخ زده ی خون آلود پدیدار شد و در طبیعت اندوه بار کردستان منابع طبیعی آموخت. « شفق زیباست آری لیک غمناک است... که خون جاری خورشید بر دامان افلاک است... »
Ulti Clocks content

آهنگ آذری